دلنوشته های عســـل

عاشقانه
 
غصه می خورم ...
چون می دانم ...
دست های تو ...
گرمایش را , از ...
از دست دیگری می گیرد ...
 

 

می روم ...
تنها ...
با چمدان خالی ام ...
خالی از آرزو ...
آرزوی با تو بودن ...
چه سرد است هوا ...
حتی در تابستان ...
مهم نیست ...
این مهم است ، که تو ...
دستت در دست دیگریست ...
 
 
دِلــَم ؛ جایی مانده ای
که هیچ کس
مسئولیت شکستنت را
بر عهده نمی گیرد

 

 
 
ادمک اخر دنیاست بخند.
ادمک مرگ همینجاست بخند.

دست خطی که تو را عاشق کرد .
شوخی کاغذی ماست بخند.

ادمک خر نشوی گریه کنی.
کل دنیا سرابست بخند.

آن خدایی که بزرگش خواندی.
به خدا مثل تو تنهاست بخند.
 
 
 
 
 بیا , این را بگیر ...
بـذر عـشق است ...
در دل ات بکار , شاید ...
کودک درون ات , شرمنده ...
دل اش , هـوای عاشقی کرد ...

yxwtp16fgb7j9ptzxej.jpg

 
فــــکر کـــنـــم
بـــه بــــــوي عـــطـــر تـــو حســـاســـيــت دارم
هـــمـــين کـــه در ذهـــنــــم مـــي پـــيچــــد
چشــــــمانم مـــــــی بارند ...
 
صفحه قبل1...91011صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران