دلنوشته های عســـل

عاشقانه
مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی …!
 
 
مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم،

نـــه از رفــتــن کــســی دلــگــیــر!

بی کــسی هم عالــمی دارد.
 
او راحت از مَن گذشت
اگر خدا هَم از او راحت بگذرد
قیامت را ' مَن ' بپا میکنم...
 
ﺑﯽ ﻣﻨﻄﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﻢ
ﭼﺸﻤﻬـــــــــﺎﯾﻢ
ﺍﻧﺪ .. . . . . . . . . ﻣــــﯽ
ﺑﯿﻨﻨـــــﺪ ڪـﻪ ﺩﯾــــﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘـــــﻢ
ﻧـﺪﺍﺭﯼ ﺍﻣــــﺎ ﻫﻨـــﻮﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺕ
ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ...
 
ديگر توان برگرداندنت را ندارم...
هرجا كه دلت مي خواهد برو ...
فقط آرزو مي كنم ...
وقتي دوباره هواي من به سرت زد...
آنقدر آسمان دلت بگيرد كه با هزار شب گريه چشمانت باز هم
آرام نگيــــرد...
 
عاشق که میشوی...
مواظب خودت باش...
شبهای باقیمانده عمرت
به این سادگیها
صبح نخواهند شد ...

کدامین چشمه سمی شده که اب از اب میترسد

که حتی

ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد

گرفته دامن شب را غباری انچنان در هم

که پلک از چشم وچشم از پلک وپلک از خواب

میترسد...

 

ارسالی از PEYMAN

سکوت گاهی حقیقت بی رحمانه دردیست
که نه فریاد آرامش میکند
نه گریستن
نه اعتراض
نه گذشتن !!!
 
بعضی شبا از شدت
دلتنگی
گریه که هیچ
دلت
میخواد های های بمیری...
 


بابا لنگ دراز عزیزم !

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!

وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... 

چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن 

و بگذار دوستت بدارم ... 

بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... 

نمیگذارم ... 

نمیخواهم ...!

بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... 

حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران