دلنوشته های عســـل

عاشقانه

یه جایی توی قلـــــبت هست که روزی خــــــونهء مـــــــن بود


همانند پلی بودم برای عبورت،به فکر تخریب من نباش....
رسیدی دست تکان بده،من خود فرو میریزم....
 
 
اون لبخندی که روی لبهای ماست همون رنجه که مناعت طبع داره
 
        

هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم

سینه میگوید که من تنگ امدم فریاد کن

 

ارسالی از

PEYMAN


قلــ ــب عزیز لطفــا خفه شـــو و در همه کارها "دخالــت" نــــکن !

هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ" کــــنی کافـیسـت . . .

اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری نیسـت به کــار !

هــر وقـت دلـت خواســـت دیگـ ـ ـ ــر "کـار" نَـــکُن ..

بگـــذر تابستان

حالم با تـــو خوب نمی شـــود

پاییــز حال مرا خوب می فـــــهمد...

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
 

ساکتم !!!

نه اینکه دردی نیست...

گلویی نمانده

برای

فریاد...

 

خدایا برای خاموشی شبهای انتظارم

تنها

یک فوت کافیست

خاموشم کن

خسته ام

 

بیادت هست میگفتی

اگر ترکم کنی روزی تمام عمر میسوزم

کنون ان روزها رفتند تو هم رفتی

و من

تنها بیادت اشک میریزم

دلنوشته ارسالی از PEYMAN

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران